﻿WEBVTT

00:00:00.200 --> 00:00:10.000
« برتر موویز – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ bartarmoviz ]

00:00:10.030 --> 00:00:14.000
‫.::: مترجم مرتضی راکی :::.

00:00:15.473 --> 00:00:19.143
‫سوم اکتبر ۱۹۹۳

00:00:19.144 --> 00:00:21.604
‫ساعت ۵:۴۵ صبح

00:00:22.856 --> 00:00:25.650
‫صبح اون روز خیلی آروم بود.

00:00:27.861 --> 00:00:30.530
‫یه کم بعدش، یه درد زایمان خفیف حس کردم.

00:00:40.206 --> 00:00:42.375
‫یه دختر به دنیا آوردم و اسمشو گذاشتم امینه.

00:00:43.668 --> 00:00:45.503
‫دختر خوشگلی بود.

00:00:46.671 --> 00:00:48.089
‫خداروشکر.

00:00:53.136 --> 00:00:57.432
‫فک می‌کردم فامیلام با کلی کادو بیان دیدنم،

00:00:58.057 --> 00:00:59.726
‫ولی یهو تیراندازی شروع شد.

00:01:04.773 --> 00:01:08.109
‫هلیکوپترا بالای سرمون گشت می‌زدن.

00:01:10.862 --> 00:01:12.322
‫شهر پر از هرج‌ومرج شد.

00:01:14.491 --> 00:01:16.201
‫بعد یهو یکی از هلیکوپترا ساقط شد.

00:01:21.748 --> 00:01:23.208
‫نزدیک خونه‌مون سقوط کرد...

00:01:25.376 --> 00:01:26.920
‫و من از حال رفتم.

00:01:27.837 --> 00:01:29.214
‫فک کردیم دیگه تمومه.

00:01:30.924 --> 00:01:33.383
‫[کا بادابیدا]

00:01:33.384 --> 00:01:37.057
[نجات یافتن از سقوط شاهین سیاه]

00:01:43.812 --> 00:01:45.939
‫نمی‌فهمیدم چی داره میشه.

00:01:50.026 --> 00:01:51.443
‫لعنتی.

00:01:51.444 --> 00:01:53.154
‫یه هلیکوپتر شاهین سیاه جلوی چشمام سقوط کرد.

00:01:54.322 --> 00:01:56.156
‫یه هلیکوپتر شاهین سیاه برامون سقوط کرد!

00:01:56.157 --> 00:01:57.325
‫وضع خیلی سخت بود.

00:01:59.202 --> 00:02:01.371
‫فهمیدم تو دردسر گنده‌ای افتادیم.

00:02:04.124 --> 00:02:06.042
‫من اصلاً آموزش ندیده بودم که
‫با سقوط هلیکوپتر چیکار کنم.

00:02:08.753 --> 00:02:09.754
‫برام کاملاً جدید بود.

00:02:12.173 --> 00:02:13.258
‫صدای رئیس گروهمونو می‌شنیدم،

00:02:13.925 --> 00:02:16.594
‫اونم به یکی که بالاسرش بود گوش می‌داد،
‫و اون یکی به همه مسئولا.

00:02:19.973 --> 00:02:22.058
‫سؤالم این بود که حالا چیکار کنیم؟

00:02:26.813 --> 00:02:28.647
‫یه هلیکوپتر شاهین سیاه تو شهر سقوط کرد.

00:02:28.648 --> 00:02:30.023
‫اسم رمز تماسش ۶۱ بود.

00:02:30.024 --> 00:02:33.862
‫ده ماه قبل از این ماجرا به‌عنوان سرگروه
‫یه دسته تو گردان سوم رنجرز انتخاب شده بودم.

00:02:34.696 --> 00:02:38.116
‫ترسیدم؟ آره، ترسیدم.

00:02:38.783 --> 00:02:41.828
‫ولی وظیفه یه سرگروه اینه که
‫خونسردیشو حفظ کنه.

00:02:42.662 --> 00:02:45.206
‫اگه افرادم ببینن دستپاچه شدم،
‫اوضاع بدتر میشه.

00:02:47.041 --> 00:02:48.917
‫ما تو ساختمون هدف بودیم.

00:02:48.918 --> 00:02:51.796
‫تو بی‌سیما حواسم بود ببینم چی به چیه.

00:02:53.882 --> 00:02:57.050
‫مأموریتمون این بود که
‫دو تا از افسرای ارشد عیدید رو دستگیر کنیم.

00:02:57.051 --> 00:02:58.343
‫اونا با هم جمع شده بودن

00:02:58.344 --> 00:03:00.889
‫تو منطقه‌ای که بهش می‌گفتن بازار بکارا.

00:03:01.556 --> 00:03:02.598
‫کارمونو انجام دادیم،

00:03:02.599 --> 00:03:04.017
‫و متهما رو گرفتیم.

00:03:05.602 --> 00:03:07.811
‫[ساختمان هدف]

00:03:07.812 --> 00:03:09.187
‫هلیکوپتر سقوط کرد

00:03:09.188 --> 00:03:11.815
‫حدود دو تا کوچه اون‌طرف‌تر
‫از جای ما، شایدم یه کم بیشتر.

00:03:11.816 --> 00:03:12.941
‫[محل سقوط]

00:03:12.942 --> 00:03:14.484
‫مأموریتمون عوض شد.

00:03:14.485 --> 00:03:15.695
‫دیگه حمله نبود،

00:03:16.404 --> 00:03:18.197
‫شد یه مأموریت نجات.

00:03:21.242 --> 00:03:23.035
‫زنده یا مرده، باید بهشون می‌رسیدیم.

00:03:23.036 --> 00:03:24.786
‫اگه بازمانده‌ای بینشون بود،

00:03:24.787 --> 00:03:27.498
‫باید پیداشون می‌کردیم و سریع می‌بردیمشون.

00:03:28.833 --> 00:03:31.209
‫یه هلیکوپترمون سقوط کرده.
‫ازتون می‌خوایم برید اونجا رو امن کنید.

00:03:31.210 --> 00:03:32.629
‫برید اونجا رو امن کنید.

00:03:33.546 --> 00:03:38.635
‫قرار شد همه بدون استثنا
‫تو محل سقوط جمع بشیم.

00:03:40.637 --> 00:03:43.973
‫نیروی رنجرز و دلتا با هم.

00:03:45.475 --> 00:03:47.309
‫یهو دستور دادن که سریع حرکت کنیم.

00:03:47.310 --> 00:03:48.728
‫بجنبید!

00:03:50.021 --> 00:03:51.438
‫باید می‌رفتیم محل سقوط.

00:03:51.439 --> 00:03:53.942
‫انگار کل نقشه عوض شده بود.

00:03:54.734 --> 00:03:58.905
‫نمی‌دونستم کی از
‫هلیکوپتر زنده مونده و کی نه.

00:03:59.656 --> 00:04:03.284
‫راستش می‌ترسیدم دیر به محل سقوط برسیم...

00:04:04.327 --> 00:04:07.956
‫...چون می‌دونستیم
‫صومالی‌ها با بازمانده‌ها چیکار می‌کنن.

00:04:09.082 --> 00:04:11.084
‫اون موقع مسابقه شروع شد.

00:04:20.093 --> 00:04:23.220
‫[نور حسن] شبه‌نظامی عیدید

00:04:23.221 --> 00:04:26.266
‫ژنرال عیدید یه نقشه بهمون داد.

00:04:26.891 --> 00:04:31.437
‫می‌گفت سربازای آمریکایی رو
‫اگه شد زنده اسیر کنیم،

00:04:31.980 --> 00:04:33.606
‫وگرنه بکشیمشون.

00:04:36.734 --> 00:04:41.531
‫صومالی‌ها داد می‌زدن
‫که همه برن بیرون بجنگن.

00:04:49.080 --> 00:04:51.164
‫[یاسین طبری] شبه‌نظامی عیدید

00:04:51.165 --> 00:04:52.500
‫اینجا خاک ماست.

00:04:53.668 --> 00:04:55.252
‫اگه به یکی دست بزنی،

00:04:55.253 --> 00:04:57.505
‫با دست و پاش باهات می‌جنگه.

00:05:01.301 --> 00:05:04.094
‫صدها نفر کنارمون بودن،
‫با ما مسابقه گذاشته بودن

00:05:04.095 --> 00:05:06.139
‫تا زودتر از ما به محل سقوط برسن.

00:05:11.436 --> 00:05:13.271
‫همه‌شون جلوی چشمام جمع می‌شدن.

00:05:18.276 --> 00:05:20.944
‫حتی اگه هزار نفرمون بمیرن مهم نیست.

00:05:20.945 --> 00:05:22.529
‫ایرادی نداره.

00:05:22.530 --> 00:05:26.659
‫هدفمون آزادی صومالی بود.

00:05:29.203 --> 00:05:30.788
‫تیر مثه بارون می‌بارید، یکی‌مون می‌پرسید

00:05:31.706 --> 00:05:32.540
‫ از کجا میاد؟

00:05:33.458 --> 00:05:35.376
‫از کوچه‌ها و پشت درا می‌اومد.

00:05:37.003 --> 00:05:38.628
‫ولی من از واحد دلتا بودم.

00:05:38.629 --> 00:05:39.839
‫تمرینام به دردم خورد.

00:05:42.175 --> 00:05:43.216
‫مثه ربات عمل کردم.

00:05:43.217 --> 00:05:46.179
‫بدون فکر کردن، خود به خود.

00:05:46.888 --> 00:05:49.098
‫انگار برنامه‌ریزی شده بودم
‫هر کی خطرناکه رو بکشم.

00:06:03.154 --> 00:06:06.364
‫[احمد] معروف به فایو، فیلمبردار

00:06:06.365 --> 00:06:10.118
‫وقتی رسیدم به بازار بکارا،

00:06:10.119 --> 00:06:12.830
‫رسیدم به خط مقدم.

00:06:15.249 --> 00:06:16.959
‫دوربینو درآوردم

00:06:18.002 --> 00:06:19.462
‫تا از اتفاقا فیلم بگیرم.

00:06:25.593 --> 00:06:28.387
‫صومالی‌ها رو دیدم که می‌دویدن.

00:06:31.182 --> 00:06:33.559
‫آمریکایی‌ها رو ندیدم.

00:06:34.310 --> 00:06:35.812
‫هر کی اونا رو می‌دید می‌مرد.

00:06:39.273 --> 00:06:41.024
‫از چیزی که دیدم شوکه شدم.

00:06:41.025 --> 00:06:43.903
‫منطقه‌ای که داشتم فیلم می‌گرفتم

00:06:44.779 --> 00:06:46.989
‫پر از خونه‌های مردم بود...

00:06:47.615 --> 00:06:49.032
‫اهالی اونجا!

00:06:49.033 --> 00:06:51.786
‫ولی حالا شده بود یه میدان جنگ.

00:06:59.418 --> 00:07:00.961
‫تو اون میدان جنگ،

00:07:00.962 --> 00:07:03.923
‫وقتی یه مدرسه دیدم ترسیدم.

00:07:04.549 --> 00:07:10.471
‫[محل سقوط، مدرسه، ساختمان هدف]

00:07:15.101 --> 00:07:19.312
‫[حلیمه وهلی]

00:07:19.313 --> 00:07:20.982
‫ما تو مدرسه بودیم،

00:07:21.524 --> 00:07:26.612
‫یهو صدای توپ و تفنگ شنیدم که
‫تا حالا همچین صدایی نشنیده بودم.

00:07:30.366 --> 00:07:34.454
‫معلم بلند شد و به سرگروه گفت در رو ببنده.

00:07:35.371 --> 00:07:37.540
‫نمی‌دونستیم بیرون چی داره میشه.

00:07:41.669 --> 00:07:45.213
‫یه معلم رو دیدم

00:07:45.214 --> 00:07:51.179
‫بیرون مدرسه، افتاده بود رو زمین، مرده بود.

00:07:55.933 --> 00:07:58.560
‫بعد یه پسر بچه رو فیلم گرفتم

00:07:58.561 --> 00:08:03.274
‫که از مدرسه اومد بیرون و لباساش پر خون بود.

00:08:08.654 --> 00:08:11.407
‫نگران بقیه بچه‌ها شدم...

00:08:12.158 --> 00:08:13.910
‫چی به سرشون میاد؟

00:08:21.459 --> 00:08:23.752
‫حدود بیست تا بچه روم جمع شدن،

00:08:23.753 --> 00:08:28.340
‫بعضیا بالا آوردن، بعضیا از حال رفتن.

00:08:28.341 --> 00:08:31.260
‫با خودم گفتم: «اینجا می‌میرم.

00:08:31.969 --> 00:08:33.763
‫دیگه هیچ‌وقت مامان بابامو نمی‌بینم.»

00:08:38.893 --> 00:08:40.895
‫ترس همه‌مو گرفت،

00:08:42.188 --> 00:08:44.273
‫چون ممکن بود کلی بچه کشته بشن.

00:08:45.775 --> 00:08:47.527
‫تا وقتی بچه‌ها اونجان،

00:08:48.569 --> 00:08:49.987
‫چرا تیراندازی می‌کنن؟

00:08:55.368 --> 00:08:56.869
‫با خودم گفتم...

00:08:58.579 --> 00:09:01.332
‫می‌خوان همه رو بکشن؟

00:09:16.222 --> 00:09:19.392
‫داشتیم می‌رفتیم سمت محل سقوط.

00:09:20.059 --> 00:09:23.478
‫وقتی پیچیدیم چپ
‫تا از کوچه‌های مسکونی رد بشیم...

00:09:23.479 --> 00:09:25.146
‫[محل سقوط - ساختمان هدف]

00:09:25.147 --> 00:09:28.526
‫...قسم می‌خورم انگار
‫به یه دیوار پر از گلوله خوردیم.

00:09:32.780 --> 00:09:37.326
‫انگار زنبورا یا پشه‌ها
‫تو خیابون ویزویز می‌کردن.

00:09:38.536 --> 00:09:39.704
‫بخواب!

00:09:40.913 --> 00:09:45.584
‫نقشه شهر مقدیشو تو جنگ به نفعمون بود.

00:09:45.585 --> 00:09:48.170
‫کوچه‌های پشتی رو می‌رفتیم که دشمن نبینتمون.

00:09:50.798 --> 00:09:53.301
‫اون موقع بود که تلفات سنگین دادیم.

00:09:54.677 --> 00:09:56.052
‫بیلی!

00:09:56.053 --> 00:09:59.098
‫یهو دیدم یه نفر تو صورتش تیر خورد.

00:09:59.807 --> 00:10:02.935
‫خشن‌ترین چیزی بود که تو عمرم دیده بودم.

00:10:04.604 --> 00:10:06.564
‫ترس تو دلم افتاد.

00:10:08.107 --> 00:10:10.692
‫بعد فهمیدم اون از واحد دلتا بود.

00:10:10.693 --> 00:10:11.693
‫بیلی!

00:10:11.694 --> 00:10:13.778
‫آدمای این واحد کارشونو خیلی خوب بلدن.

00:10:13.779 --> 00:10:18.116
‫اگه اونا با این همه مهارت
‫از کشته شدن در امان نیستن،

00:10:18.117 --> 00:10:19.410
‫ما دیگه چی؟

00:10:28.919 --> 00:10:30.587
‫ آدما یی که اینجا آورده شده بودن

00:10:30.588 --> 00:10:33.715
‫تا حالا تو عمرشون جنگ نکرده بودن.
‫دانش‌آموز بودن.

00:10:33.716 --> 00:10:37.720
‫ولی من یه جنگجوی کارکشته بودم،
‫۳۰ یا ۴۰ تا جنگ دیده بودم،

00:10:38.512 --> 00:10:43.017
‫و چهار ماه آخر رو
‫برای دفاع از خاکمون تو مقدیشو بودم.

00:10:53.361 --> 00:10:55.946
‫کلی زخمی دور و برم افتاده بود.

00:10:57.323 --> 00:10:59.574
‫تو بی‌سیم شنیدم که کاروان زمینی

00:10:59.575 --> 00:11:02.619
‫چند تا ماشین می‌فرسته تا زخمی‌ها رو ببره.

00:11:02.620 --> 00:11:04.580
‫به پایگاه.

00:11:09.502 --> 00:11:12.546
‫کاروان زمینی به دو قسمت تقسیم شد.

00:11:13.381 --> 00:11:14.464
‫[محل سقوط - ساختمان هدف]

00:11:14.465 --> 00:11:16.467
‫یه قسمت می‌رفت محل سقوط،

00:11:17.259 --> 00:11:18.802
‫قسمت من،

00:11:18.803 --> 00:11:22.640
‫دستور گرفته بود که
‫زخمی‌ها رو به پادگان ببره.

00:11:24.975 --> 00:11:27.477
‫[کاروان زخمی‌ها]

00:11:27.478 --> 00:11:28.686
‫نگران نبودیم.

00:11:28.687 --> 00:11:31.272
‫تو صندلی عقب یه هموی بودم،

00:11:31.273 --> 00:11:33.400
‫سعی می‌کردم نمیرم

00:11:33.401 --> 00:11:36.612
‫با دشمنا درگیر شدم
‫و بهشون شلیک کردم. بهم ریختگی بود

00:11:38.447 --> 00:11:39.781
‫زخمی‌های رنجرز رو گذاشتیم

00:11:39.782 --> 00:11:42.493
‫تو قسمت عقب یه هموی.

00:11:45.287 --> 00:11:46.704
‫نمی‌دونم مرده بودن

00:11:46.705 --> 00:11:47.957
‫یا زخمی.

00:11:50.042 --> 00:11:51.668
‫این برامون یه هشدار بود

00:11:51.669 --> 00:11:54.338
‫که حالا هیچ‌کدوممون
‫از تیر خوردن در امان نیستیم.

00:11:55.464 --> 00:11:57.257
‫- بجنب!
‫- هیا!

00:11:57.258 --> 00:11:59.592
‫می‌خواستیم برگردیم پایگاه.

00:11:59.593 --> 00:12:01.303
‫حدود سه کیلومتر اون‌طرف‌تر بود.

00:12:02.304 --> 00:12:04.890
‫آدم فک می‌کنه رسیدن بهش راحته.

00:12:06.976 --> 00:12:08.726
‫ولی تو چند دقیقه،

00:12:08.727 --> 00:12:11.397
‫دیدیم تو یه کمین حسابی گیر کردیم.

00:12:12.898 --> 00:12:14.775
‫درای جهنم باز شد.

00:12:19.238 --> 00:12:22.116
‫فک کن با ماشین داری می‌چرخی

00:12:23.617 --> 00:12:25.535
‫تو یه خیابون تنگ

00:12:25.536 --> 00:12:27.913
‫وسط یه درگیری پر از تیراندازی.

00:12:28.956 --> 00:12:30.249
‫هیا!

00:12:33.627 --> 00:12:35.253
‫بعد سعی کن برگردی

00:12:35.254 --> 00:12:36.838
‫از همون‌جایی که اومدی

00:12:36.839 --> 00:12:38.215
‫وقتی دارن بهت تیراندازی می‌کنن.

00:12:40.426 --> 00:12:44.680
‫همه‌جا پر از مانع بود.

00:12:47.308 --> 00:12:50.560
‫شبه‌نظامی‌ها بین مردم عادی بودن

00:12:50.561 --> 00:12:53.772
‫و کنار زن و بچه‌ها بهمون تیراندازی می‌کردن.

00:12:56.942 --> 00:13:00.570
‫یادمه یه گروه زن دیدم

00:13:00.571 --> 00:13:03.948
‫که به جاهایی که ما بودیم اشاره می‌کردن.

00:13:03.949 --> 00:13:08.245
‫می‌تونستم اونا رو بزنم یا نه؟

00:13:10.789 --> 00:13:12.917
‫همه خودشون داوطلب شدن.

00:13:13.792 --> 00:13:16.002
‫حتی زنایی که قرار بود بترسن

00:13:16.003 --> 00:13:19.840
‫به سربازا اشاره می‌کردن
‫و می‌گفتن: «اونا اونجان! اونجان!»

00:13:23.177 --> 00:13:24.969
‫از زدنشون خودداری کردم

00:13:24.970 --> 00:13:27.473
‫چون نمی‌دونستم هدف قانونی‌ان یا نه.

00:13:28.599 --> 00:13:32.811
‫همه‌چیز پر از ابهام و سردرگمی بود.

00:13:34.146 --> 00:13:37.816
‫دور خودمون می‌چرخیدیم،
‫و تیرا مثه بارون می‌باریدن.

00:13:46.325 --> 00:13:49.578
‫هر چی به محل سقوط نزدیک‌تر می‌شدیم،

00:13:51.288 --> 00:13:53.165
‫همه نیروها قاطی شدن.

00:13:53.916 --> 00:13:56.209
‫رنجرز و دلتا.

00:13:56.210 --> 00:13:57.586
‫رسیدیم به لبه‌های محل.

00:13:58.420 --> 00:13:59.463
‫لعنتی!

00:14:00.673 --> 00:14:03.716
‫شدت تیراندازی

00:14:03.717 --> 00:14:06.762
‫تو محل سقوط اصلاً باورکردنی نبود.

00:14:09.139 --> 00:14:12.267
‫هر چی به محل سقوط نزدیک‌تر می‌شدیم،
‫جنگ شدیدتر می‌شد،

00:14:12.268 --> 00:14:14.311
‫حس کردیم انگار برگشتیم به نقطه صفر.

00:14:16.772 --> 00:14:18.565
‫فهمیدم که نمی‌تونیم به محل سقوط برسیم

00:14:18.566 --> 00:14:21.569
‫بدون اینکه کلی تلفات بدیم،
‫واسه همین باید وامیستادیم.

00:14:23.654 --> 00:14:25.488
‫همین که واستادیم،

00:14:25.489 --> 00:14:28.242
‫محاصره‌مون کردن.

00:14:31.495 --> 00:14:32.996
‫نگاه کردم پایین، دیدم

00:14:32.997 --> 00:14:35.164
‫تیرا دارن از بین پاهام رد میشن

00:14:35.165 --> 00:14:37.501
‫و یکی‌شون به سرجوخه جیمی اسمیت خورد.

00:14:39.211 --> 00:14:41.170
‫صحنه وحشتناکی بود.

00:14:41.171 --> 00:14:42.755
‫زود ببریدش!

00:14:42.756 --> 00:14:46.635
‫تنها فکرم این بود که باید از اونجا ببرمش.

00:14:49.096 --> 00:14:50.847
‫اگه زیاد اونجا می‌موندیم،

00:14:50.848 --> 00:14:52.891
‫همه‌مونو تک‌تیراندازا می‌زدن.

00:14:52.892 --> 00:14:54.727
‫باید فوری از خیابون می‌اومدیم بیرون.

00:14:56.687 --> 00:14:59.063
‫یه خونه رو همین‌جوری انتخاب کردیم،

00:14:59.064 --> 00:15:00.065
‫نمی‌دونستیم کی توشه.

00:15:01.817 --> 00:15:02.734
‫و سریع رفتیم تو.

00:15:02.735 --> 00:15:04.236
‫حمله! توش چیه؟

00:15:09.283 --> 00:15:12.076
‫[سایدو محمد]

00:15:12.077 --> 00:15:15.080
‫وقتی هلیکوپتر سقوط کرد، از حال رفتم.

00:15:15.789 --> 00:15:18.959
‫بعد که به هوش اومدم، گیج و شوکه بودم.

00:15:20.961 --> 00:15:22.420
‫دیدم آمریکایی‌ها جلوم وایستادن.

00:15:22.421 --> 00:15:23.880
‫...بخواب زمین!

00:15:23.881 --> 00:15:26.049
‫خیلی ترسیدم.

00:15:26.050 --> 00:15:28.217
‫یکیشون اومد نزدیکمون

00:15:28.218 --> 00:15:30.470
‫و با عصبانیت داد می‌زد.

00:15:30.471 --> 00:15:32.221
‫همه بخوابین زمین! زود! هیا!

00:15:32.222 --> 00:15:33.933
‫ترسیدم برای دختر کوچیکم.

00:15:36.977 --> 00:15:38.938
‫بهشون گفتیم: «ما اسلحه نداریم.

00:15:39.521 --> 00:15:41.439
‫توروخدا نکشیدمون!»

00:15:41.440 --> 00:15:43.024
‫من رفتم چپ، رفیقم رفت راست.

00:15:43.025 --> 00:15:43.942
‫خونه رو گشتیم

00:15:43.943 --> 00:15:46.152
‫و حواسمون بود که اهل خونه رو زمین باشن
‫تا کار مشکوکی نکنن.

00:15:46.153 --> 00:15:48.905
‫فقط اون مرده نگرانم کرد.

00:15:48.906 --> 00:15:50.740
‫[حسین محمد]

00:15:50.741 --> 00:15:54.410
‫گفتن: «بخواب زمین و دستاتو بذار پشت کمرت!»

00:15:54.411 --> 00:15:58.873
‫و دستامو با یه طناب پلاستیکی بستن.

00:15:58.874 --> 00:16:00.750
‫ترسیدم.

00:16:00.751 --> 00:16:02.711
‫فک کردم می‌خوان اعدامم کنن.

00:16:03.545 --> 00:16:04.420
‫با خودم گفتم

00:16:04.421 --> 00:16:05.964
‫اینا رو بکشم،

00:16:05.965 --> 00:16:06.923
‫از بین ببرمشون،

00:16:06.924 --> 00:16:08.092
‫من به خاطر اینا اینجام.

00:16:10.094 --> 00:16:11.010
‫برام مهم نیست.

00:16:11.011 --> 00:16:12.137
‫همه بخوابین زمین!

00:16:14.807 --> 00:16:16.891
‫تصمیم گرفتیم خونه رو پایگاه کنیم
‫بعد از اینکه امنش کردیم و گشتیم توش.

00:16:16.892 --> 00:16:17.934
‫می‌موندیم اونجا.

00:16:17.935 --> 00:16:19.894
‫[محل سقوط، تام ساترلی تو خونه سایدو]

00:16:19.895 --> 00:16:23.899
‫من و افرادم یه ساختمون با حیاط رو گرفتیم.

00:16:25.067 --> 00:16:26.944
‫جیمی اسمیت داشت درد می‌کشید.

00:16:28.112 --> 00:16:30.280
‫معلوم بود زخمش خیلی جدیه.

00:16:31.198 --> 00:16:33.408
‫ولی حداقل دیگه تو خیابون نبودیم.

00:16:33.409 --> 00:16:34.867
‫[لری برینو، محل سقوط
‫تام ساترلی تو خونه سایدو]

00:16:34.868 --> 00:16:37.912
‫خیابونو ول کردیم و رفتیم تو خونه‌ها.

00:16:37.913 --> 00:16:41.207
‫و این‌جوری اون نیروی متحد

00:16:41.208 --> 00:16:44.585
‫بین چند تا خونه پخش شد

00:16:44.586 --> 00:16:46.547
‫و جاهای جمع‌آوری زخمی‌ها زیاد شد.

00:16:48.215 --> 00:16:49.674
‫از پنجره نگاه کردم و گفتم،

00:16:49.675 --> 00:16:51.634
‫«محل سقوط درست جلومه.

00:16:51.635 --> 00:16:53.094
‫دقیقاً جلوی چشممه.»

00:16:53.095 --> 00:16:57.016
‫و هلیکوپترو دیدم که واژگون و داغون شده.

00:17:03.063 --> 00:17:06.858
‫تو بی‌سیم شنیدم
‫که چند نفر از خدمه زنده موندن،

00:17:06.859 --> 00:17:09.528
‫ولی خلبانا کشته شدن.

00:17:11.155 --> 00:17:13.406
‫داشتیم سعی می‌کردیم
‫خلبان مرده رو بکشیم بیرون

00:17:13.407 --> 00:17:16.201
‫زیر بارون تیر از هر دو طرف.

00:17:18.454 --> 00:17:20.080
‫با خودم گفتم حالا چیکار می‌تونم بکنم؟

00:17:20.831 --> 00:17:21.999
‫واقعاً چیکار می‌تونم؟

00:17:22.833 --> 00:17:24.292
‫با این همه زخمی،

00:17:24.293 --> 00:17:27.337
‫تنها کاری که ازم برمی‌اومد
‫این بود که از جاهامون محافظت کنم.

00:17:28.672 --> 00:17:30.382
‫اوضاع خیلی تیره و تار بود.

00:17:31.216 --> 00:17:33.093
‫تو یه خونه گیر افتاده بودیم.

00:17:33.844 --> 00:17:37.806
‫و تو اتاق بوی فلز می‌اومد.

00:17:38.932 --> 00:17:41.059
‫اون موقع نگاه کردم پایین و فهمیدم

00:17:41.060 --> 00:17:43.020
‫تو یه گودال خون نشستم.

00:17:45.189 --> 00:17:46.607
‫ولی خیلی...

00:17:49.318 --> 00:17:50.569
‫خسته بودم.

00:17:53.447 --> 00:17:56.658
‫هنوز سعی می‌کردم خودمو جمع‌وجور کنم،
‫واسه همین تکون نخوردم.

00:17:57.785 --> 00:17:58.911
‫فقط نشستم.

00:18:02.456 --> 00:18:04.665
‫دکتر اشمیت داشت جیمی رو درمان می‌کرد

00:18:04.666 --> 00:18:05.625
‫که پاش زخمی شده بود

00:18:05.626 --> 00:18:07.961
‫از بالای رانش و نمی‌شد
‫باند بست تا خونریزی بند بیاد.

00:18:08.462 --> 00:18:09.921
‫دکتر گفت هیچ راهی برای بند آوردن خون نیست

00:18:09.922 --> 00:18:12.799
‫جز اینکه روی استخونش
‫فشار بدیم تا رگ رانش بسته بشه.

00:18:12.800 --> 00:18:16.260
‫ما رگ رو فشار دادیم
‫و دکتر اشمیت به درمانش ادامه داد.

00:18:16.261 --> 00:18:18.304
‫[جیمی اسمیت]

00:18:18.305 --> 00:18:22.100
‫از روزی که به گردان سوم رنجرز
‫پیوستم می‌شناختمش.

00:18:22.101 --> 00:18:24.393
‫همیشه دوسش داشتم.

00:18:24.394 --> 00:18:26.105
‫سنمون به هم نزدیک بود.

00:18:27.231 --> 00:18:29.108
‫می‌دونستم نامزد داره.

00:18:31.652 --> 00:18:33.653
‫عقیدمون اینه که

00:18:33.654 --> 00:18:36.823
‫هیچ رفیقی رو دست دشمن نذاریم.

00:18:36.824 --> 00:18:40.619
‫واسه همین نمی‌تونستیم
‫بدون اونا از شهر بریم.

00:18:41.411 --> 00:18:44.414
‫ولی سؤالم این بود که
‫چطور همه رو از شهر ببریم؟

00:18:46.458 --> 00:18:48.544
‫بدون کمک نمی‌تونستیم بریم،

00:18:49.086 --> 00:18:51.547
‫چون نمی‌تونستیم
‫زخمی‌ها رو تنهایی جابه‌جا کنیم.

00:18:52.589 --> 00:18:54.258
‫از یه نیروی حمله

00:18:55.092 --> 00:18:56.552
‫تبدیل شدیم به نیروی نجات.

00:18:57.302 --> 00:19:00.764
‫بعدش خودمون شدیم اونی که نیاز به نجات داشت.

00:19:08.230 --> 00:19:12.567
‫[کاروان نجات]

00:19:12.568 --> 00:19:13.901
‫من تو کاروان بودم.

00:19:13.902 --> 00:19:15.695
‫می‌دونستیم باید به محل سقوط برسیم

00:19:15.696 --> 00:19:17.948
‫و افرادمونو بکشیم بیرون،
‫این شد هدف اصلی‌مون.

00:19:21.118 --> 00:19:22.661
‫ولی اوضاع فوری خراب شد.

00:19:24.788 --> 00:19:26.664
‫اونا می‌دونستن داریم میایم
‫و خیابونا رو پر لاستیک کردن

00:19:26.665 --> 00:19:28.291
‫و راه‌ها رو بستن و از این جور چیزا

00:19:28.292 --> 00:19:30.085
‫و حسابی بهمون حمله کردن.

00:19:35.757 --> 00:19:37.885
‫آدما تو جنگ جورواجورن.

00:19:40.554 --> 00:19:42.764
‫بعضیا خشکشون می‌زنه،

00:19:43.432 --> 00:19:46.977
‫بعضیا پر از هیجان میشن،
‫بعضیا هم خیلی آروم می‌گیرن.

00:19:47.519 --> 00:19:48.604
‫من آروم گرفتم.

00:19:51.899 --> 00:19:54.108
‫یه آرامش قشنگ بهم دست داد،

00:19:54.109 --> 00:19:55.318
‫که تونستم فکر کنم

00:19:55.319 --> 00:19:58.030
‫و کارمو انجام بدم.

00:20:02.451 --> 00:20:07.289
‫ولی هر جا می‌رفتیم، یه عالمه آدم رو
‫می‌دیدیم که بهمون تیراندازی می‌کنن.

00:20:09.499 --> 00:20:10.751
‫یه کندوی زنبور،

00:20:11.627 --> 00:20:13.003
‫و ما انگار بهش چوب زده بودیم.

00:20:22.596 --> 00:20:25.724
‫اگه هلیکوپترا نبودن، حسابی تو دردسر بودیم.

00:20:26.433 --> 00:20:29.228
‫اون هلیکوپترا حمایت خوبی
‫بهمون کردن، خدا رو شکر.

00:20:30.270 --> 00:20:31.479
‫خلبانامون عالین.

00:20:31.480 --> 00:20:34.024
‫آره، خلبانامون عالین.

00:20:46.036 --> 00:20:47.412
‫من خلبان هلیکوپتر بودم.

00:20:48.121 --> 00:20:51.291
‫تو چهار تا جای مختلف جنگیده بودم.

00:20:52.626 --> 00:20:55.378
‫نمی‌دونم می‌تونستم
‫آمادگی بیشتری برای

00:20:55.379 --> 00:20:58.006
‫راندن این هلیکوپتر داشته باشم یا نه.

00:20:59.007 --> 00:21:03.178
‫به نظرم نمی‌تونستیم این کارو
‫بدون یه مقدار اعتماد به نفس انجام بدیم.

00:21:04.471 --> 00:21:07.223
‫و من این اعتماد به نفس رو داشتم.

00:21:07.224 --> 00:21:09.101
‫[مایک دورانت] خلبان ارتش آمریکا

00:21:12.771 --> 00:21:13.980
‫[شاهین سیاه سوپر ۶۴]

00:21:13.981 --> 00:21:17.567
‫شمال شهر تو حالت آماده‌باش پرواز می‌کردم.

00:21:18.402 --> 00:21:20.695
‫بعد از فرمانده دستور گرفتم

00:21:20.696 --> 00:21:23.072
‫که بریم و جای هلیکوپتر اولی رو بگیریم

00:21:23.073 --> 00:21:26.785
‫تا حمایت هوایی
‫برای نیروها رو زمین بدیم.

00:21:31.456 --> 00:21:34.041
‫رفتیم سمت منطقه هدف

00:21:34.042 --> 00:21:37.128
‫تا به یه هلیکوپتر شاهین سیاه دیگه،
‫سوپر ۶۲، ملحق بشیم

00:21:37.129 --> 00:21:38.755
‫دقیقاً بالای هدف.

00:21:39.548 --> 00:21:41.758
‫[شاهین سیاه سوپر ۶۲]

00:21:44.428 --> 00:21:46.804
‫از تو هلیکوپتر، نیروهای زمینی رو دیدم

00:21:46.805 --> 00:21:49.515
‫که یه طرف خیابون داشتن جلو می‌رفتن.

00:21:49.516 --> 00:21:51.267
‫وقتی به اون طرف نگاه کردم،

00:21:51.268 --> 00:21:52.727
‫یه سری آدم دیگه دیدم

00:21:52.728 --> 00:21:54.730
‫ولی نمی‌تونستم بفهمم مال کدوم گروهن.

00:21:55.439 --> 00:21:57.524
‫فهمیدم همه‌چیز قاطی پاتی شده.

00:22:00.402 --> 00:22:03.279
‫مأموریت من و اونایی که باهام بودن

00:22:03.280 --> 00:22:06.783
‫این بود که نذاریم دشمن
‫به نیروهای ما تیراندازی کنه.

00:22:07.534 --> 00:22:11.454
‫دو تا تک‌تیرانداز کنارم بودن،

00:22:11.455 --> 00:22:13.706
‫رندی شوگارت و گری گوردن.

00:22:13.707 --> 00:22:15.207
‫[گری - رندی] نیروی دلتا

00:22:15.208 --> 00:22:17.127
‫دشمن داره تیراندازی می‌کنه!

00:22:20.881 --> 00:22:22.131
‫زیر آتیش بودیم.

00:22:22.132 --> 00:22:26.136
‫واسه همین شروع کردیم
‫سرعت هلیکوپترو زیاد کنیم.

00:22:27.012 --> 00:22:31.308
‫این لازم بود که هلیکوپتر خودمونم ساقط نشه.

00:22:33.643 --> 00:22:38.106
‫اون روز، تیم‌های تک‌تیرانداز
‫و همه هلیکوپترا بی‌وقفه کار می‌کردن.

00:22:41.485 --> 00:22:43.235
‫ما تو بازار بکارا زندگی می‌کردیم.

00:22:43.236 --> 00:22:46.322
‫[بنتی آدان]

00:22:46.323 --> 00:22:50.910
‫بچه‌هام فوق‌العاده بودن و تو اوج جوونی.

00:22:50.911 --> 00:22:52.703
‫زندگی شادی داشتن

00:22:52.704 --> 00:22:55.415
‫و باباشون هر چی لازم داشتن
‫براشون جور می‌کرد.

00:22:57.125 --> 00:23:00.086
‫اون روز، مامانمو بردم خونه داییم

00:23:00.087 --> 00:23:01.713
‫تو خیابون ژنرال داوود.

00:23:02.506 --> 00:23:05.550
‫بهم گفتن آمریکایی‌ها به بکارا حمله کردن
‫و تیراندازی ادامه داره،

00:23:06.134 --> 00:23:08.552
‫داد زدم: «وای خدا، اونجا محله‌مونه!

00:23:08.553 --> 00:23:12.099
‫بچه‌هام اونجان!» و دویدم.

00:23:13.433 --> 00:23:15.685
‫بدون توقف دویدم.

00:23:19.064 --> 00:23:20.564
‫یه مرد ازم پرسید: «دنبال چی می‌گردی؟»

00:23:20.565 --> 00:23:21.942
‫گفتم: «بچه‌هام!»

00:23:28.740 --> 00:23:29.991
‫هلیکوپترا!

00:23:37.207 --> 00:23:38.958
‫از تیرا فرار می‌کردیم

00:23:38.959 --> 00:23:40.543
‫که از هر طرف می‌اومدن.

00:23:40.544 --> 00:23:46.007
‫یه زن صومالی چاق رو دیدم
‫ که تو خیابون راه می‌رفت،

00:23:46.591 --> 00:23:49.468
‫هلیکوپتر اومد نزدیکش

00:23:49.469 --> 00:23:50.762
‫و به سرش شلیک کرد،

00:23:51.346 --> 00:23:54.932
‫یهو افتاد! مرد!

00:23:54.933 --> 00:24:00.312
‫داد زدم: «لا اله الا الله! مرد!»

00:24:00.313 --> 00:24:03.607
‫مردم کشیدنش زیر یه درخت

00:24:03.608 --> 00:24:06.111
‫که اونجا بچه‌هایی هم بودن
‫که با تیر مرده بودن.

00:24:06.695 --> 00:24:08.779
‫مطمئن بودم بچه‌هام بینشونن

00:24:08.780 --> 00:24:11.532
‫همه صورتا رو نگاه کردم

00:24:11.533 --> 00:24:13.785
‫ولی پیداشون نکردم.

00:24:23.461 --> 00:24:25.338
‫[کاروان زخمی‌ها]

00:24:26.047 --> 00:24:29.467
‫داشتیم سعی می‌کردیم
‫زخمی‌های رنجرز رو به پادگان برگردونیم.

00:24:30.177 --> 00:24:32.344
‫تیراندازی خیلی شدید بود.

00:24:32.345 --> 00:24:34.055
‫باورکردنی نبود!

00:24:35.849 --> 00:24:37.975
‫ماشینی که جلومون بود رو می‌دیدم،

00:24:37.976 --> 00:24:39.393
‫و تیرانداز مسلسل تو عقبش.

00:24:39.394 --> 00:24:40.687
‫دیدم تیر خورد.

00:24:44.232 --> 00:24:45.317
‫و کشته شد.

00:24:46.401 --> 00:24:48.320
‫با خودم گفتم این کیه.

00:24:50.906 --> 00:24:52.948
‫جواب از بی‌سیم اومد.

00:24:52.949 --> 00:24:54.284
‫دوم پیلا بود.

00:24:58.872 --> 00:25:00.998
‫با خودم گفتم: «این بهترین دوستم بود.»

00:25:00.999 --> 00:25:02.291
‫اون...

00:25:02.292 --> 00:25:03.500
‫[دآم پیلا] نیروی رنجرز

00:25:03.501 --> 00:25:05.754
‫دام خیلی بهم نزدیک بود.

00:25:07.088 --> 00:25:09.715
‫برام تعریف می‌کرد

00:25:09.716 --> 00:25:15.679
‫از موتور هارلی دیویدسون باباش
‫و می‌گفت یه روز مال خودش میشه،

00:25:15.680 --> 00:25:19.850
‫و از شام یکشنبه‌ها تو نیوجرسی برام می‌گفت،

00:25:19.851 --> 00:25:22.187
‫تا جایی که کلی از خانوادش می‌دونستم.

00:25:23.855 --> 00:25:24.898
‫و حالا مرده.

00:25:29.569 --> 00:25:31.988
‫[آتلانتیک سیتی]

00:25:32.989 --> 00:25:37.535
‫بعد از کشته شدن دام،
‫دیگه نمی‌تونستم خودمو کنترل کنم.

00:25:38.245 --> 00:25:39.287
‫لعنتی!

00:25:41.748 --> 00:25:44.334
‫یه آتیش خشم تو دلم شعله کشید.

00:25:45.001 --> 00:25:46.127
‫دیگه کاسه صبرم لبریز شده بود.

00:25:47.003 --> 00:25:48.088
‫دشمن داره تیراندازی می‌کنه!

00:25:49.089 --> 00:25:52.759
‫آره، از اون زنایی که به جاهامون
‫اشاره می‌کردن عصبانی بودم

00:25:53.343 --> 00:25:56.638
‫و دیگه اهمیتی به قانونی بودن هدفا نمی‌دادم.

00:25:57.931 --> 00:25:59.431
‫کنترلمو از دست دادم.

00:25:59.432 --> 00:26:04.187
‫یه فکر دیوونه‌وار و وحشیانه به سرم زد

00:26:04.938 --> 00:26:10.276
‫که هرکی رو می‌بینم که باهامون دشمنی داره
‫یا نشونه‌ای از دشمنی نشون میده بکشم.

00:26:10.277 --> 00:26:11.944
‫فک کنم انگشتم

00:26:11.945 --> 00:26:15.407
‫فقط واسه یه لحظه از ماشه
‫بلند می‌شد و دوباره برمی‌گشت.

00:26:17.325 --> 00:26:19.451
‫[نور حسن] شبه‌نظامی عیدید

00:26:19.452 --> 00:26:22.288
‫آمریکایی‌ها هرکی رو می‌دیدن می‌کشتن.

00:26:22.289 --> 00:26:27.043
‫جنازه‌ها تو خیابون
‫مثل پوکه‌های تیر پخش شده بودن.

00:26:32.424 --> 00:26:34.467
‫همه ترسیده بودن.

00:26:36.761 --> 00:26:38.805
‫و همه‌جا پر از خرابی بود.

00:26:39.556 --> 00:26:41.349
‫جنازه‌ها همه‌جا پخش بودن.

00:26:45.186 --> 00:26:46.603
‫[احمد] معروف به فایو، فیلمبردار

00:26:46.604 --> 00:26:48.315
‫چند نفر مردن؟

00:26:49.566 --> 00:26:51.192
‫اگه بگم صد نفر، باور می‌کنم.

00:26:58.533 --> 00:26:59.576
‫اگه بگم هزار نفر،

00:27:01.536 --> 00:27:02.746
‫باور می‌کنم.

00:27:10.295 --> 00:27:11.504
‫جهتمون کجاست؟

00:27:14.966 --> 00:27:17.468
‫[محل سقوط، ساختمون هدف]

00:27:17.469 --> 00:27:20.847
‫زود فهمیدیم که رسیدن به محل سقوط
‫کار آسونی نیست.

00:27:22.098 --> 00:27:24.517
‫ولی تنها چیزی که برام مهم بود

00:27:25.185 --> 00:27:27.604
‫هدفایی بود که جلوم بودن.

00:27:35.987 --> 00:27:40.325
‫می‌دونم که به خیلیا تو اون شلوغی تیر زدم.

00:27:41.201 --> 00:27:43.952
‫و از گفتنش خجالت نمی‌کشم

00:27:43.953 --> 00:27:46.080
‫چون تو اون جماعت کسایی بودن
‫که به ما تیراندازی می‌کردن.

00:27:46.081 --> 00:27:48.290
‫عقلم نمی‌رسید که وایسم

00:27:48.291 --> 00:27:50.250
‫ببینم کی داره تیر می‌زنه.

00:27:50.251 --> 00:27:54.129
‫اگه سوم اکتبر اونجا بودی، مشکوک بودی،

00:27:54.130 --> 00:27:59.761
‫و من لحظه‌ای درنگ نمی‌کردم که بهت تیر بزنم.

00:28:05.767 --> 00:28:07.101
‫حمله بهمون خیلی سنگین بود.

00:28:07.102 --> 00:28:08.268
‫حسابی زیر آتیش بودیم

00:28:08.269 --> 00:28:09.896
‫چون راهو بلد نبودیم.

00:28:12.023 --> 00:28:15.275
‫راننده از بی‌سیم
‫از بالا دستور می‌گرفت.

00:28:15.276 --> 00:28:16.778
‫بپیچ چپ!

00:28:17.404 --> 00:28:20.239
‫افسر تو هلیکوپتر

00:28:20.240 --> 00:28:24.577
‫به راننده از بی‌سیم می‌گفت
‫بپیچ راست یا چپ.

00:28:25.537 --> 00:28:27.413
‫بپیچ راست، پیچ بعدی!

00:28:27.414 --> 00:28:28.956
‫ولی ازش رد کردیم.

00:28:28.957 --> 00:28:29.999
‫ازش رد کردیم.

00:28:31.000 --> 00:28:32.209
‫پیچو جا انداختی.

00:28:32.210 --> 00:28:33.168
‫فهمیدم.

00:28:33.169 --> 00:28:34.795
‫داریم دور خودمون می‌چرخیم.

00:28:34.796 --> 00:28:37.047
‫فاجعه بود.

00:28:37.048 --> 00:28:38.757
‫یه دور بزرگ زدیم.

00:28:38.758 --> 00:28:41.510
‫با خودم گفتم: «اینجا داریم چیکار می‌کنیم؟»

00:28:41.511 --> 00:28:45.682
‫هی دور می‌زدیم و برمی‌گشتیم به همون تقاطع.

00:28:47.517 --> 00:28:48.852
‫...زیر آتیشیم.

00:28:52.689 --> 00:28:54.774
‫دکتر اشمیت هنوز داشت جیمی رو درمان می‌کرد.

00:28:56.067 --> 00:28:59.821
‫و تو دلم گفتم: «کاروان کجاست؟»

00:29:00.488 --> 00:29:02.615
‫«کاروان کجاست؟»

00:29:04.409 --> 00:29:07.327
‫آخرش دیگه نمی‌تونستیم
‫ضربه‌های بیشتری به ماشینمون تحمل کنیم.

00:29:07.328 --> 00:29:08.662
‫بیایم عقب.

00:29:08.663 --> 00:29:13.083
‫نمی‌دونم کی تصمیم نهایی رو گرفت که بگه

00:29:13.084 --> 00:29:14.710
‫«بسه، نمی‌ریم محل سقوط.

00:29:14.711 --> 00:29:15.795
‫فوری برمی‌گردیم.

00:29:17.005 --> 00:29:18.298
‫مأموریتو ول کنیم

00:29:19.007 --> 00:29:20.508
‫و برگردیم پادگان.»

00:29:22.385 --> 00:29:25.138
‫کاری از دستم برنمی‌اومد
‫جز اینکه تیر بزنم تا راهمونو باز کنم.

00:29:32.812 --> 00:29:35.648
‫نتونستن کاروانو بهمون برسونن.

00:29:38.193 --> 00:29:40.695
‫اون موقع فهمیدیم که فقط خودمونیم.

00:29:44.240 --> 00:29:48.827
‫اینه که یه سرباز آمریکایی رو
‫ از مستی بیدار می‌کنه.

00:29:48.828 --> 00:29:50.287
‫با همه آماده‌سازی

00:29:50.288 --> 00:29:53.957
‫و تمرینی که دیده بودیم،
‫هیچ‌وقت برای دفاع آماده نشده بودیم.

00:29:53.958 --> 00:29:56.418
‫ما همیشه حالت حمله داشتیم.

00:29:56.419 --> 00:30:00.840
‫ما نوک پیکان قوی‌ترین ارتش دنیا بودیم.

00:30:03.176 --> 00:30:06.221
‫و اون روز، همه‌چیز برعکس شد.

00:30:16.397 --> 00:30:20.193
‫ژنرال عیدید عصر اون روز اومد پیشمون.

00:30:20.860 --> 00:30:26.533
‫لباس سنتی صومالی تنش بود
‫و یه کلاشنیکف دستش داشت.

00:30:28.201 --> 00:30:30.119
‫دستوراش واضح بود.

00:30:31.162 --> 00:30:33.872
‫«بجنگید، پیروزی نزدیکه.»

00:30:33.873 --> 00:30:35.875
‫ما هم حمله رو ادامه دادیم.

00:30:40.588 --> 00:30:43.048
‫[محل سقوط]

00:30:43.049 --> 00:30:44.925
‫[تام ساترلی تو خونه سایدو]

00:30:44.926 --> 00:30:46.969
‫شدت تیراندازی بیشتر شد

00:30:46.970 --> 00:30:48.721
‫و آدما دسته‌دسته می‌اومدن.

00:30:50.640 --> 00:30:52.474
‫اولش گفتم: «اینا احمقن.

00:30:52.475 --> 00:30:56.270
‫ولی با این حال خوب دارن می‌جنگن.»

00:30:56.271 --> 00:31:00.233
‫حسی که دشمنامون دارن رو تجربه کردم.

00:31:04.571 --> 00:31:07.824
‫ما و اونا تیراندازی می‌کردیم،
‫از فاصله ۱۰۰ متری و گاهی کمتر.

00:31:13.079 --> 00:31:15.081
‫رفیقام بهشون آرپی‌جی زدن.

00:31:15.790 --> 00:31:16.791
‫داد زدم: «آرپی‌جی»!

00:31:18.459 --> 00:31:21.337
‫انفجار و دود و غبار، این دیگه چیه!

00:31:26.342 --> 00:31:30.805
‫دود و غبار همه‌جامونو گرفت.

00:31:31.431 --> 00:31:36.227
‫حتی سربازا ترسیدن و داد زدن.

00:31:37.312 --> 00:31:38.854
‫یه سرباز رنجرز جلوم بود

00:31:38.855 --> 00:31:40.647
‫یه ترکش رفت تو باسنش

00:31:40.648 --> 00:31:41.940
‫و از کیسه بیضش اومد بیرون.

00:31:41.941 --> 00:31:43.902
‫یه سرباز دیگه رو دیدم که پاشک منفجر شد.

00:31:44.861 --> 00:31:46.654
‫بعد ترس همه‌مونو گرفت.

00:31:48.197 --> 00:31:49.364
‫حالم می‌گفت: «بیایم بریم.

00:31:49.365 --> 00:31:51.116
‫نمی‌خوام اینجا بمونم. بریم خونه.

00:31:51.117 --> 00:31:52.660
‫می‌تونم برم خونه؟»

00:31:54.245 --> 00:31:55.746
‫بعد فهمیدیم که نمی‌ذارن بریم.

00:31:55.747 --> 00:31:57.457
‫نمی‌ذارن بریم.

00:32:02.211 --> 00:32:08.551
‫بهمون گفتن یه خانواده تو خونه گیر افتادن.

00:32:12.513 --> 00:32:14.349
‫آمریکایی‌ها اونا رو سپر انسانی کردن

00:32:15.141 --> 00:32:16.434
‫تا خودشونو نجات بدن.

00:32:21.105 --> 00:32:23.023
‫صدا شونو می‌شنیدیم.

00:32:23.024 --> 00:32:26.234
‫داشت بحث می‌کردن
‫که همه‌مونو بکشن یا نگه دارن.

00:32:26.235 --> 00:32:28.320
‫یه گروه می‌خواستن ما رو نگه دارن،

00:32:28.321 --> 00:32:32.700
‫یه گروه دیگه می‌خواستن
‫ما رو با آمریکایی‌ها بکشن.

00:32:36.579 --> 00:32:38.456
‫مخالف بمباران بودم

00:32:39.374 --> 00:32:43.794
‫ولی یه عده که خیلی عصبانی بودن
‫گفتن باید خونه رو با آرپی‌جی بزنیم

00:32:43.795 --> 00:32:45.380
‫تا آمریکایی‌ها فرار نکنن.

00:32:47.799 --> 00:32:50.259
‫فک کردیم دیگه تمومه.

00:32:50.969 --> 00:32:53.513
‫فک کردیم با سربازای آمریکایی کشته می‌شیم.

00:32:57.850 --> 00:33:01.145
‫اگه اونا آسیب می‌دیدن، ما هم آسیب می‌دیدیم.

00:33:02.897 --> 00:33:04.691
‫سلامتیمون به سلامت اونا بستگی داشت.

00:33:08.111 --> 00:33:09.319
‫دلم براشون سوخت.

00:33:09.320 --> 00:33:10.988
‫تو دلم گفتم: «متأسفم.

00:33:10.989 --> 00:33:14.659
‫متأسفم که اینجاییم
‫و به خاطر تیراندازی به ما خونتون خراب شده.»

00:33:16.828 --> 00:33:19.663
‫بهمون گفتن بشینیم سر جامون.

00:33:19.664 --> 00:33:24.502
‫و گفتن: «آروم باشین، بهتون آسیب نمی‌زنیم...

00:33:27.505 --> 00:33:30.550
‫نترسین. اگه چیزی لازم داشتین، بگین.»

00:33:31.217 --> 00:33:32.968
‫قطعاً شوکه شدم.

00:33:32.969 --> 00:33:35.721
‫ولی هر آدمی،

00:33:35.722 --> 00:33:37.973
‫چه سفیدپوست چه مسلمون،

00:33:37.974 --> 00:33:41.602
‫یه ذره خوبی تو دلش داره.

00:33:45.940 --> 00:33:47.774
‫نگاهمو به صورتاشون چرخوندم و فکر کردم،

00:33:47.775 --> 00:33:49.443
‫«اینجا چیکار می‌کنین؟ کارتون چیه؟

00:33:49.444 --> 00:33:50.485
‫مدرسه می‌رین؟»

00:33:50.486 --> 00:33:51.528
‫و فکر کردم،

00:33:51.529 --> 00:33:52.780
‫«زندگی اینجا چه شکلیه؟»

00:33:54.198 --> 00:33:56.450
‫جرقه‌های انسانی بود

00:33:56.451 --> 00:33:58.618
‫وسط این همه کشتار مداوم.

00:33:58.619 --> 00:34:00.204
‫یه جرقه انسانی که بعدش می‌گفت...

00:34:01.706 --> 00:34:03.290
‫می‌گفت: «لعنتی، نمی‌خوام نگاه کنم.

00:34:03.291 --> 00:34:05.333
‫برمی‌گردم سمت پنجره و به آدما تیر می‌زنم.

00:34:05.334 --> 00:34:07.754
‫انسانیت از تیر زدن به آدما سخت‌تره.»

00:34:14.886 --> 00:34:18.806
‫مهربونی تو جنگ به ضررت تموم میشه.

00:34:31.944 --> 00:34:34.363
‫[پایگاه گروه ضربت رنجرز]

00:34:36.407 --> 00:34:37.908
‫برگشتیم پادگان،

00:34:37.909 --> 00:34:41.329
‫و کشته‌ها و زخمی‌ها رو پیاده کردن.

00:34:44.832 --> 00:34:46.708
‫داد زدم: «چی شده؟»

00:34:46.709 --> 00:34:48.836
‫کنترلمو از دست دادم.

00:34:50.630 --> 00:34:52.548
‫فحش دادم و نفرین کردم.

00:34:53.424 --> 00:34:56.301
‫چند تا از بچه‌ها که
‫تو مأموریت نبودن اومدن پیشم

00:34:56.302 --> 00:34:58.930
‫و سعی کردن آرومم کنن.

00:34:59.847 --> 00:35:01.432
‫بهشون گفتم: «گم شین از جلوم.

00:35:02.767 --> 00:35:05.102
‫نمی‌دونین من چی کشیدم.»

00:35:05.103 --> 00:35:06.645
‫ماجرا چیه؟

00:35:06.646 --> 00:35:09.231
‫رفتم سمت ماشینی که دوم توش بود.

00:35:09.232 --> 00:35:12.400
‫با یه تیر تو سوراخ بینیش کشته شده بود.

00:35:12.401 --> 00:35:14.695
‫انگار اصلاً دوم نبود.

00:35:23.079 --> 00:35:24.621
‫بعد شنیدم که کیسی جویس

00:35:24.622 --> 00:35:26.873
‫از کسایی بود که تو جنگ کشته شدن.

00:35:26.874 --> 00:35:27.916
‫[کیسی جویس] نیروی رنجرز

00:35:27.917 --> 00:35:29.627
‫دو تا از بهترین دوستام مردن.

00:35:31.129 --> 00:35:33.964
‫صبح اون روز چهار تایی کنار ساحل بودیم،

00:35:33.965 --> 00:35:36.008
‫بعد دو تامون مردن.

00:35:37.176 --> 00:35:39.262
‫مرگشون با هم

00:35:40.138 --> 00:35:42.723
‫ضربه سنگینی بود.

00:35:45.810 --> 00:35:47.854
‫صبر کن! باورم نمیشه!

00:35:49.147 --> 00:35:50.480
‫بعد شنیدم

00:35:50.481 --> 00:35:53.359
‫که می‌خوان برگردن شهر،

00:35:54.152 --> 00:35:55.777
‫برای پیدا کردن

00:35:55.778 --> 00:35:58.864
‫و نجات دادن اونایی که

00:35:58.865 --> 00:36:00.323
‫نزدیک محل سقوط گیر افتادن.

00:36:00.324 --> 00:36:02.034
‫ بریم!

00:36:03.327 --> 00:36:06.414
‫گفتم: «این دیگه باورکردنی نیست.»

00:36:07.874 --> 00:36:11.252
‫داشتیم جمع می‌شدیم که بندازنمون...

00:36:12.461 --> 00:36:13.963
‫تو یه مأموریت خودکشی.

00:36:15.590 --> 00:36:17.216
‫دودل بودم که برم.

00:36:18.134 --> 00:36:20.678
‫با هدف مأموریت مشکلی نداشتم،
‫ارزش امتحان کردنو داشت،

00:36:21.554 --> 00:36:24.098
‫ولی باید یه راه هوشمندانه‌تر
‫برای انجامش پیدا می‌کردیم.

00:36:30.605 --> 00:36:33.064
‫[شاهین سیاه سوپر ۶۴]

00:36:33.065 --> 00:36:35.359
‫بدون شک تو خطر بودیم.

00:36:39.197 --> 00:36:41.449
‫[۴:۴۰ بعدازظهر]

00:36:42.366 --> 00:36:45.952
‫اگه وقت داشتیم، همه وامیستادن و می‌گفتن،

00:36:45.953 --> 00:36:48.538
‫«صبر کنیم و فکر کنیم.

00:36:48.539 --> 00:36:51.292
‫ریسکش بالاست و هلیکوپترای
‫بیشتری از دست می‌دیم.»

00:36:52.001 --> 00:36:57.506
‫ولی اون لحظه، وقتی برای صبر کردن نبود.

00:37:03.221 --> 00:37:06.557
‫بالای منطقه هدف بودیم،
‫و جنگ حسابی بالا گرفته بود.

00:37:07.433 --> 00:37:13.481
‫این باعث شد آدرنالین
‫تو خونم حسابی بالا بره.

00:37:17.526 --> 00:37:20.488
‫یهو حس کردیم انگار یه ضربه خوردیم.

00:37:24.283 --> 00:37:26.368
‫به دستگاه‌ها نگاه کردم،
‫همه‌چیز درست به نظر می‌اومد.

00:37:26.369 --> 00:37:27.870
‫همه‌چیز رو به راه بود.

00:37:29.705 --> 00:37:30.957
‫۶۴، حالتون خوبه؟

00:37:35.002 --> 00:37:37.170
‫وقتی از یه خیابون بغلی رد می‌شدیم،

00:37:37.171 --> 00:37:41.007
‫یه هلیکوپترو دیدیم که آرپی‌جی بهش خورده،

00:37:41.008 --> 00:37:43.970
‫و دود غلیظی ازش بلند می‌شد.

00:37:48.140 --> 00:37:51.060
‫هلیکوپتر شروع کرد به چرخیدن شدید
‫ و از کنترل خارج شد.

00:37:53.062 --> 00:37:54.688
‫با سرعت وحشتناکی می‌چرخیدیم

00:37:54.689 --> 00:37:57.942
‫تا جایی که از نیروی گریز از مرکز
‫خون تو جلوی چشمام جمع شده بود.

00:38:00.361 --> 00:38:03.489
‫تو بی‌سیم گفتم: «سوپر ۶۴ داره سقوط می‌کنه.»

00:38:04.073 --> 00:38:06.700
‫داریم سقوط می‌کنیم.

00:38:06.701 --> 00:38:08.619
‫محکم به زمین خوردیم.

00:38:14.500 --> 00:38:16.335
‫فک کنم طعم مرگ رو چشیدم.

00:38:20.423 --> 00:38:22.216
‫با تکبیر جشن گرفتیم.

00:38:22.925 --> 00:38:24.802
‫«الله اکبر، الحمدلله!»

00:38:25.469 --> 00:38:28.431
‫حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ متر دورتر از ما سقوط کرد.

00:38:29.348 --> 00:38:31.517
‫دویدیم طرفش.

00:38:36.314 --> 00:38:39.859
‫می‌خواستم اولین نفری باشم
‫که به محل سقوط می‌رسه.

00:38:43.821 --> 00:38:46.364
‫[شاهین سیاه سوپر ۶۲]

00:38:46.365 --> 00:38:48.950
‫بعد از سقوط سوپر ۶۴،

00:38:48.951 --> 00:38:50.911
‫فقط هلیکوپتر ما تو آسمون مونده بود.

00:38:52.997 --> 00:38:55.957
‫فهمیدیم یه شاهین سیاه دیگه رو هم
‫از دست دادیم.

00:38:55.958 --> 00:39:00.503
‫واضح بود که فاصله بین دو تا محل سقوط

00:39:00.504 --> 00:39:05.760
‫برای نیروهای زمینی خیلی سخت می‌کرد
‫که به هلیکوپتر دوم برسن.

00:39:06.927 --> 00:39:09.346
‫فک کنم دو تا تک‌تیرانداز رفیقم تو هلیکوپتر

00:39:09.347 --> 00:39:12.640
‫رندی و گری اینو فوری فهمیدن.

00:39:12.641 --> 00:39:14.810
‫ما تنها گزینه برای دخالت و نجات خدمه بودیم.

00:39:15.353 --> 00:39:16.978
‫ولی وقت خیلی کم بود

00:39:16.979 --> 00:39:20.649
‫قبل از اینکه جنگجویای دشمن
‫به محل سقوط برسن.

00:39:23.694 --> 00:39:26.237
‫واسه همین درخواست اجازه کردیم

00:39:26.238 --> 00:39:28.741
‫برای پیاده کردن رندی و گری.

00:39:34.538 --> 00:39:37.040
‫ولی فرماندهی مخالفت کرد.

00:39:37.041 --> 00:39:39.960
‫ما زیر بارون آرپی‌جی بودیم.

00:39:40.628 --> 00:39:42.963
‫فرماندهی دید که رسیدن به هدف خیلی سخته.

00:39:44.924 --> 00:39:47.717
‫هرکی پیاده می‌شد، هیچ پشتیبانی زمینی نداشت،

00:39:47.718 --> 00:39:50.346
‫و روی زمین فقط خودش بود.

00:39:59.063 --> 00:40:00.481
‫دویدم طرف خونه.

00:40:01.982 --> 00:40:03.109
‫وقتی رسیدم...

00:40:05.820 --> 00:40:09.407
‫پسرام عبدالرحمن گفت:
‫«مامان، من اینجام با بچه‌ها.»

00:40:15.996 --> 00:40:17.747
‫شوهرم قرآن دستش بود

00:40:17.748 --> 00:40:19.666
‫و اشکاش رو گونه‌هاش می‌ریخت.

00:40:19.667 --> 00:40:22.544
‫بهش گفتم قرآن خوندنو بذاره کنار

00:40:22.545 --> 00:40:23.796
‫و با بچه‌ها فرار کنه.

00:40:24.880 --> 00:40:28.550
‫گفت: «خدا همه‌جا هست،
‫جایی برای فرار نداریم.

00:40:28.551 --> 00:40:29.844
‫همین‌جا می‌مونیم.»

00:40:39.311 --> 00:40:43.441
‫یه تیر این‌جا خوردم و حس کردم
‫دستم کنده شد، این‌جوری پرت شد.

00:40:46.569 --> 00:40:48.320
‫اتاق پر از تیر شد.

00:40:54.452 --> 00:40:58.080
‫هی داد زدم: «بچه‌هام!»

00:40:59.540 --> 00:41:01.459
‫زنده‌ان یا مردن؟

00:41:11.218 --> 00:41:14.262
‫جنگ دور و برمون حسابی داغ شده بود.

00:41:14.263 --> 00:41:17.098
‫گفتیم: «تا دم مرگ می‌جنگیم.»

00:41:17.099 --> 00:41:18.225
‫این تصمیممون بود.

00:41:23.230 --> 00:41:26.441
‫هی حال سرجوخه جیمی اسمیت رو گزارش می‌دادم.

00:41:26.442 --> 00:41:27.901
‫زخمی بود و حالش وخیم،

00:41:27.902 --> 00:41:30.446
‫اگه فوری تخلیه‌ش نمی‌کردیم، نمی‌موند.

00:41:37.453 --> 00:41:40.914
‫ما یه گروه کوچیک آمریکایی بودیم
‫و دشمنمون یه شهر بود.

00:41:40.915 --> 00:41:43.417
‫تعدادشون وحشتناک زیاد بود.

00:41:45.461 --> 00:41:46.711
‫محاصره‌مون کردن.

00:41:46.712 --> 00:41:48.297
‫و از هر طرف می‌اومدن

00:41:48.923 --> 00:41:50.423
‫از هر گوشه و کنار.

00:41:50.424 --> 00:41:53.469
‫چطور می‌تونی از خودت
‫در برابر این همه آدم دفاع کنی؟

00:41:58.641 --> 00:42:01.560
‫بارون تیرا شدیدتر شد.

00:42:05.147 --> 00:42:07.273
‫فک کردیم دیگه تمومه.

00:42:07.274 --> 00:42:08.943
‫نجات پیدا نمی‌کنیم.

00:42:12.780 --> 00:42:14.532
‫معلم گفت وقت رفتن شده.

00:42:15.407 --> 00:42:17.159
‫رفتم سمت در مدرسه،

00:42:17.701 --> 00:42:22.414
‫و تصمیم گرفتم بدوم طرف خونه.

00:42:26.043 --> 00:42:27.294
‫مدرسه رو ترک کردم.

00:42:30.589 --> 00:42:31.924
‫پابرهنه بودم.

00:42:32.550 --> 00:42:34.552
‫همه‌جا تاریک بود و من تنها بودم.

00:42:36.011 --> 00:42:37.805
‫ترسیدم.

00:42:38.847 --> 00:42:40.057
‫خیلی ترسیدم.

00:42:47.064 --> 00:42:49.315
‫چند بار به هر راهی که شد درخواست کردیم

00:42:49.316 --> 00:42:52.820
‫رندی و گری رو
‫برای محل سقوط هلیکوپتر دوم پیاده کنیم.

00:42:53.445 --> 00:42:58.157
‫بعد از یه ربع، بیست دقیقه،

00:42:58.158 --> 00:43:02.662
‫بالاخره فرماندهی موافقت کرد و آماده کردن

00:43:02.663 --> 00:43:06.375
‫برای پیاده کردن گری و رندی
‫تو محل هلیکوپتر سوپر ۶۴.

00:43:10.337 --> 00:43:13.006
‫باهاشون اشاره کردم که اوکیه،

00:43:13.007 --> 00:43:14.799
‫«باشه، برین مأموریتو انجام بدین.»

00:43:14.800 --> 00:43:19.470
‫هیچ‌وقت یادم نمی‌ره
‫چطور از هلیکوپتر پیاده شدن.

00:43:19.471 --> 00:43:24.810
‫و این‌جوری، اونا دوتایی
‫تنها رفتن برای مأموریت.

00:43:30.399 --> 00:43:33.193
‫اونا و خدمه هلیکوپتر از دسترس خارج بودن.

00:43:34.111 --> 00:43:37.197
‫هیچ راهی نداشتیم که بدونیم حالشون چطوره.

00:43:44.121 --> 00:43:47.166
‫[روز بعد...]

00:43:49.752 --> 00:43:51.920
‫تو دفترم بودم.

00:43:53.088 --> 00:43:54.840
‫یکی اومد پیشم.

00:43:57.468 --> 00:44:00.054
‫گفت یه آمریکایی رو اسیر کردن.

00:44:01.347 --> 00:44:02.973
‫«میای ضبطش کنی؟»

00:44:03.347 --> 00:44:06.000
‫تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی

00:44:06.030 --> 00:44:11.000
« برتر موویز – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ bartarmoviz ]

00:44:11.030 --> 00:44:19.000
« برتر موویز – مرجع دانلود فیلم و سریال » [ bartarmoviz ]